پسرنامه 29
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی:

پسرم (پسر کوچکم) گفت: بابایی می دونی من قبلا کجا بودم؟

گفتم: کجا بودی پسر گلم؟

گفت:‌ قبلاً تنها بودم، اومدم اینجا تا دوستامو پیدا کنم!


 
پسرنامه 28
ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

...

به پسرم گفتم: باباجون همیشه با داداشت مهربون باش

همیشه  کنار هم باشید...

...

پسرم گفت: باباجون، ما همیشه با هم هستیم،

خدا هم نمی‌تونه ما را از هم  جدا کنه!

...


 
پسرنامه 27
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ دی ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: تولد ، مرگ

روز تولد پسرم بود، در آغوشش گرفتم

بانو همان شعر معروف را خواند: ... 120 ساله شی...

گفت: نه 120 سال خیلی زیاده، نمی خوام، خیلی پیر می شم...


 
پسرنامه 26
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

...

پسرم گفت: بابا آدمها خودشون ارزش دارند نه طلا.

گفتم: یعنی چی؟

گفت: یعنی آدمها خودشون مهم هستند نه طلا.

گفتم: بابا از کجا فهمیدی؟

گفت: بابا خودم فهمیدم...


 
پسرنامه 25
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند روز پیش عرفان گفت: بابا خدا خیلی مهربونه؟

گفتم: تو چی فکر می کنی؟

گفت: من فکر می کنم خیلی مهربون نیست!

گفتم: چرا؟

گفت: اگر خدا خیلی مهربونه پس چرا  بعضی‌

بچه‌ها اینقدر فقیر هستن؟؟؟

 

 

 


 
پسرنامه 24 - صدای سکوت
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یک سال پیش به همراه عرفان رفته بودیم کویر

عرفان مشغول خاک بازی بود و من هم ادای فکر کردن را در می‌آوردم

رو به عرفان کردم و گفتم: پسرم می بینی اینجا چه سکوتیه؟

عرفان رو به من کرد و گفت:

بابا، صدای سکوت را فقط خدا می فهمه!!!

 


 
پسرنامه 23
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

پسرم گفت: باباجون چرا بعضی از پیغمبرا بد هستن؟

گفتم:‌ چرا؟مگه چی شده؟

گفت: چرا حضرت ابراهیم می خواست سر پسرش را ببره؟

قبل از اینکه حرفی بزنم ادامه داد و گفت:

باباجون حتی اگه خدا هم به من بگه من سر پسرم را نمی برم!!!


 
حسام نامه
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بردنت تو والیبال فقط یک بهانه است برای دیدنت

برد واقعی من دیدن توست...

 


 
هدف زندگی
ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

نفر اول به نفر دوم گفت: تو از زندگی چی می خواهی؟

نفر دوم جواب داد:‌ زانتیا

نفر اول کلی خندید

از نفر اول پرسیدم تو از زندگی چی می خواهی؟

خیلی محکم و قاطع گفت: بنز یک بنز آخرین سیستم...

 


 
انتظار
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

روی نیمکت پارک نشسته بودم و کنارم پیرمردی نشسته بود.

گزارشگر رادیو به کنار پیرمرد آمد و گفت:

پدر جان! روزهای جمعه که می شه شما منتظر کی هستید؟

پیرمرد آهی کشید و گفت:

منتظر بچه‌هام....

 


 
پسر نامه 22
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

عرفان گفت: باباجون من اینقدر سروش

 

دوست دارمممممم  که خدا هم نمی دونه...

 


 
عشق‌نامه
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

از عشق که می‌گویند

از عشق نمی‌گویند...


 
تربیت
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خیلی فکر نکردم ولی به این نتیجه رسیدم که نباید وقت زیادی را برای آموزش مسائل اخلاقی صرف کودکانمان بکنیم زیرا:

کودکان ما آن چیزی می‌شوند که ما هستیم نه آن چیزی که ما می‌خواهیم...


 
پسرنامه 21
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

پسرم گفت: بابا جون من فهمیدم که هیولا و دیو وجود نداره و فهمیدم که الکی از تاریکی می ترسیدم چون تاریکی ترس نداره...

با خودم گفتم: کاش ما هم برای بعضی از افکار خود تاریخ  انقضا می‌گذاشتیم...


 
پسرنامه 20
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

به پسرم گفت: عرفان جان قصه‌هایی که برات تعریف می‌کنم را یاد بگیر و بعدا برای سروش تعریف کن

عرفان گفت: نه باباجون خودت براش تعریف کن!

گفتم: چرا؟

گفت: آخه هر کی قصه تعریف می کنه پیر می‌شه!!!


 
ساده بودن
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

دیر فهمیدم

ساده بودن خیلی هم ساده نیست...


 
توتهای قبرستان
ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چه زود، توت‌های شیرین، تلخ شدند

وقتی نگاهم به قبرهای متروک زیر درخت افتاد!!


 
شک و تردید
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

کفر و طغیانی که از تردید و شک حاصل شود

ارزشمندتر از ایمانی است که از سر تقلید باشد...


 
دخترنامه1
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

سارا (برادرزاده ٢ ساله‌ام) در آخرین پنج‌شنبه سال به همراه پدر و مادرش به مزار پدربزرگش رفته بود. وقتی به قبرستان رسیده بودند او خواب بود.

وقتی چشمهایش را باز می‌کند، نگاهی به اطراف می‌اندازد و با دیدن آن همه شمع روشن خوشحال می‌شود و داد می‌زند:

تولد، تولد...


 
پسرنامه 19
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دیشب به پسرم گفتم: بابا جون امشب برات یک سورپرایز دارم.

پسرم گفت: بابا نگو سورپرایز بگو «غافلگیری».

 


 
پسرنامه 18
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:


پسرم گفت: بابا وقتی می خوابم خیلی زود به مقصد می‌رسیم.
گفتم: آره عزیزم. من هم خیلی زود به اینجا رسیدم.‎


 
پیرمرد نامه
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

تقدیم به کردهای عزیز و دوست‌داشتنی

امروز صبح ساعت 8:05 دقیقه، مجری رادیو جوان همان سوال تکراری و همیشگی را پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟
و جوابها هم همان جوابهای همیشگی بودند...
پیرمردی تماس گرفت: (کرد بود با لهجه شیرین و دوست داشتنی)
مجری از او پرسید: پدر جان  شما دنبال علم می‌روید  یا ثروت؟
جواب پیرمرد بسیار زیبا بود (تا به حال کسی از این زاویه به این سوال نگاه نکرده بود و چنین پاسخی نداده بود، هنوز بعد از گذشت 2 ساعت به فکر پاسخ آن پیرمرد هستم)
پیرمرد گفت: اول به دنبال ادب می‌رفتم.

...


 
پسر نامه 17
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

پسرم گفت: بابا بزرگ شدم راه اداره را به من یاد می‌دی؟

گفتم: آره عزیزم

گفت: بابا من فقط راه اداره را بلد نیستم. راه سفرُِِ خودم بلدم. راه سفر همیشه مستقیمه!

ozvg9qrcg6z6ykkk72f.jpg


 
فالوده تلخ
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

من کمی‌ زودتر وارد مغازه شدم

یک فالوده بزرگ سفارش دادم

پیرمرد پس از من آمد

یک فالوده کوچک سفارش داد

سفارش او را به دستش داد

فالوده مرا با سینی آورد.

 

پ.ن: کاش آن فالوده را نخورده بودم هنوز دهانم تلخ است.

 


 
تناقض
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

...

گفت:

حرفهای بی‌ربطتت منو وادار به فکر کردن می‌کنه!!!


 
پسرنامه 16
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

مشغول خواندن کتاب بودم و پسرم مشغول تماشای فیلم سینمایی که از من پرسید:

باباجون کار بچه‌گانه کرده یعنی چی؟

گفتم‌: یعنی کار اشتباهی کرده.

گفت:‌ ولی بابا بچه‌ها که هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنن فقط آدما اشتباه می‌کنن.


 
پسرنامه 15
ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

از کنار مزرعه‌های گندم می‌گذشتیم و مشغول تماشای آنها بودیم با دیدن این همه زیبایی تصمیم گرفتم چند جمله‌ای برای پسرم صحبت کنم، اما همین که خواستم حرفی بزنم

پسرم گفت: بابا دارم نگاه می‌کنم.


 
پسرنامه 14
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

پسرم گفت: بابا جان، اگه کسی بهت گفت پسرت چطوری بزرگ شده؟ بهش بگو: من هر روز پسرم را بوس می‌کنم بزرگ می‌شه...

 

 


 
پسرنامه 13
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

چشمانش را که باز کرد مرا دید که آماده رفتن هستم

گفت:‌ سلام بابا

گفتم: سلام پسر گلم

گفت: بابا شب که اومدی برای مامان گل بخر...


 
پسرنامه 12
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

پسرم (با لحنی گلایه‌آمیز) گفت: بابا چرا تو این قدر بزرگ شدی؟


 
سال نو
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سالی نگذشت،

ما گذشتیم.


 
پسرنامه 11
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

این بار پسرم چیزی نگفت، یعنی گفت ولی به من نگفت

وقتی وارد خانه شدیم به اتاقش رفت صدایش را شنیدم که می‌گفت:

ممنون کاپشن که منو گرم کردی...

 

خیلی عجیب بود فکر می‌کردم مثنوی را نخوانده است ولی متوجه شدم آن‌چه را من می‌دانم او می‌بیند

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم...


 
پسرنامه 10
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

دراز کشیده بودم و چشمهایم را بسته بودم که پسرم صدایم کرد:  بابا جان

گفتم:‌ جان بابا

گفت:‌ هنوز خوابی؟

(در پاسخ به او تامل کردم و شاید کمی هم فکر)

گفتم: آره عزیزم هنوز خوابم!!!

خندید و گفت: اشتباه کردم فکر کردم بیداری!!!!

من هم لبخندی زدم و گفتم: من هم فکر می‌کردم بیدارم!!!

 


 
پسرنامه 9
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

...

پسرم گفت: باباجون یادته چهار روز پیش دنیا اومده بودی چقدر کوچولو بودی؟

به چشمهایش نگاهی کردم و هر دو خندیدیم

(فکر می‌کنم او هم متوجه اشتباهش شده بود، چهار روز پیش نبود، دو روز پیش بود).

 

این که گویند که بر آب نهاده است جهان

مشنو ای خواجه که چون در نگری بر باد است


 
پسرنامه 8
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مشغول مطالعه بودم که پسرم صدایم کرد (صدایش بلندتر از همیشه بود)

- بابا (بدون هیچ پسوندی و این نشانه این است که از چیزی ناراحت است)

با مهربانی پاسخش را دادم: جان بابا

گفت: بابا نگاه کن مامان قول مردونه می ده.

گفتم: مگر اشکالی داره؟

گفت: بله که اشکال داره، مامان باید قول خانمانه بده.

....

نکته: بعد از مدتها ( وبلاگ قبلی‌ام) را به روز کردم 

 


 
پسرنامه 7
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پسرم گفت: بابا سگها خوبن؟

گفتم: بله پسرم

گفت:‌ گربه‌ها چی؟

گفتم:‌ بله پسرم همه حیوانات خوب هستند.

گفت:‌ آدما (آدمها) از همه بهترن؟

گفتم: نه عزیزم، بعضی از آدمها از بعضی از حیوانات بهترند.

 


 
پسرنامه 6
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پسرم گفت: بابا حالت کوکه؟

خندیدم و گفتم: آره پسرم، من حالم همیشه کوکه.

پسرم گفت: بابا چرا حال مردم همیشه کوک نیست؟...

 

هیچگاه فکرش را هم نمی‌کردم این همه سوال بی پاسخ را....


 
پسرنامه 5
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

گذر از نوزادی به نونهالی و نوجوانی و جوانی و بزرگسالی را هیچ وقت متوجه نشدم و مرز خاصی برای آن متصور نبودم و فکر می‌کردم در مورد پیری نیز همینگونه باشد. تا اینکه پسرم به موهای سفید روی شقیقه‌ام اشاره کرد و گفت:

بابا تو دیگه پیر شدی.

و به همین راحتی مرز بزرگسالی و پیری را برای من ترسیم کرد این چند روز خیلی به جمله‌اش فکر کردم و هنوز درگیر کلامش هستم که چگونه با یک جمله تمام افکارم را دگرگون کرد...

 هیچ وقت فکر نمی‌کردم ورود به آخرین فصل از عمرم را اینقدر زود تجربه کنم و این تجربه، این چنین زیبا باشد. اما زیباست وقتی که تو آن را اعلام کردی.


 
پسرنامه 4
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مقدمه:

همیشه (بهتر است بگویم اغلب اوقات) فکر می‌کردم در انتخاب کلمات سنجیده عمل می‌کنم و از کلمات در جای صحیح خودشان استفاده می کنم تا اینکه چند روز پیش وقتی داشتم با پسرم خداحافظی می کردم

گفتم: خداحافظ پسرم شب دوباره می‌بینمت.

پسرم گفت: خداحافظ باباجون اگه (اگر) برگشتی دوباره می‌بینمت...

 

اصلا قصد ندارم بگویم انتخاب این کلمه (اگر) از روی آگاهی و دانش او بود، ولی روی من خیلی تاثیر گذاشت و هنوز تو فکر جمله‌اش هستم و درسی که از پسرم گرفتم...

چو گویی که وام خرد توختم

همه هر چه بایستم آموختم

یکی نغز بازی کند روزگار

که بنشاندت پیش آموزگار...

 


 
پسرنامه 3
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

...

پسرم گفت:

 «بابا جون آدم با چشماش می تونه حرف بزنه؟»

هنوز تو فکر سوالش بودم و داشتم به سوالش فکر می کردم که خودش ادامه داد و گفت:

«باباجون نگاه کن با چشمام می‌گم دوست (دوستت) دارم»

...

و چقدر صدای نگاهش شنیدنی بود و دیدنی

 

 


 
پسرنامه 2
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

پسرم پرسید:‌ «بابا جون آدما وقتی می میرن کی زنده می شن؟»

من گفتم:‌ پسرم آدم وقتی می میره دیگه زنده نمی شه.

و او جواب داد:‌ «اگه اینطوری باشه که هیچ فایده نداره باید اونها را پرت کنی تو سطل آشغال.»

...

هنوز بعد از گذشت چند روز تو این فکرم که این چه پاسخی بود که دادم...

یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش...

 


 
پسرنامه 1
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

...

پسرم گفت:‌ «باباجون اداره جای آدم بزرگاست»

گفتم:‌ «نه عزیزم، جای آدماییه که فکر می کنن بزرگ شدن»

...


 
نقش
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

...

وقتی گفت: تو یک انسان خاص و متفاوت هستی.

نفس راحتی کشیدم 

چون نقشم را خیلی خوب بازی کرده بودم

....


 
پدر .... پسر
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

کاش پدرم،

پسرم بود.

پسرم، پدرم.


 
...
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

مِن بعد بر آن سرم که چندی

بنشینم و صبر پیش گیرم....


 
فردا - امروز
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

می‌ترسم

از فردایِ بی امروز....


 
همدم روح
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

"ان گوزل تاتلی سؤزلریمی من، تاپدیم ایری دردلر ابچینده" 

زیباترین و معنادارترین حرفهایم را در میان دردهای بزرگم یافتم.

 

نقل از وبلاگ همدم روح

 


 
قدر
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

همه شب‌ها شب قدر است

اگر قدر بدانیم.


 
سفر
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

تمام لذت سفر در نرسیدن است.


 
تصمیم
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

گاهی اوقات بهترین کار

انجام ندادن آن است.

 


 
توشه
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

سهم من از سفر،

تنها لبهای ترک خورده بود

کاش دلی داشتم...


 
بهار
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بهار هم،

زیباست...


 
این کفر نباشد...
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خدایا:

آبرویم را حفظ می‌کنی (همیشه)

من نیز آبروی تو را حفظ می‌کنم (تا همیشه)


 
دیر
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

.

گاهی دیر نیست.


 
اعتماد
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

به دلم همیشه اعتماد می‌کنم

به چشمهایم گاهی.


 
خاک و خدا
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

از خاک تا خدا،

راه دشوارِ آسانی در پیش است.


 
راز زندگی
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خدایا چه خوب است که ما را

فقط برای عبادت خلق نکرد‌ه‌ای.


 
زندگی
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خدایا: دوست دارم آن‌چنان زندگی کنم

که زمانی هم که نیستم،

باشم.


 
انصاف
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

زیبایی‌ها و خوبی‌ها را نمی‌توانم تحسین نکنم

هر چند مربوط به کسانی باشد،

که دوستم نداشته‌باشند.


 
چشمها را باید شست
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

سهراب را فقط نخوانیم

باورش کنیم

 

پیاز

 


 
خدایا
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خدایا: 

دیر زمانی است در کار دل بریدن از هر دو جهانت هستم.

من با همه کوچکی‌ام چیزی فراتر از بهشت می‌خواهم.

 


 
هدف
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

برای رسیدن به هدف، همیشه رفتن لازم نیست

گاهی اوقات باید برگشت.

مرو با دل که دل مست‌ است برگرد

مرو این کوچه بن‌بست است برگرد

اگر از رفتنت هستی پشیمان

بیا تا وقت در دست است برگرد


 
یلدا
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

گاهی اوقات بهاری‌ترین روزهای انسان

در سردترین شبهای زمستان نهفته است.


 
حقیقت
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بیهوده در جستجوی حقیقت هستیم در حالی که برای یافتن حقیقت فقط:

باید چشمان خود را باز کنیم.

 

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی...


 
شعر و عشق
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

کوچک که بودم شاعر بودن را زیبا می‌پنداشتم،

اکنون عاشق بودن را...

عاشق شو ار نه روزی کار جهان‌ سرآید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

 


 
فراموشی و غفلت
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

هیچ چیز فراموش نخواهد شد٬ هیچ چیز را فراموش نخواهیم کرد و...

اما گاهی اوقات از بعضی چیزها غافل شده و نام آن را فراموشی میگذاریم

باید بین فراموشی و غفلت تفاوت قائل شویم...


 
بوسه
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بوسه های بی ریا

مثل عبادتهای خالصانه

کمیاب و ارزشمند هستند.


 
چشم و نگاه
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چشمهایم شاید زیبا نباشند،

کاش می‌توانستی نگاهم را ببینی.


 
کفشدوزک
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

کفشدوزک هم که باشم

عاشقانه زیستن را

فراموش نخواهم کرد

کفشدوزک

نکته:

 تصویر از وبلاگ برگهای سپید دفتر من  اخذ شده است.


 
خودشناسی
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

از وقتی مشغول عیبهای خویش شده‌ام،‌

دیگران را زیباتر می‌بینم.

همه عیب غیر دیدن نه مروت است و مردی

نگهی به خویشتن کن که همه گناه داری


 
خواب
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

نمی‌دانم چرا

هنوز هم دلبسته خواب هستیم و خوابهایی که می‌بینیم

وقتی که خواب هستیم که خواب هستیم وقتی هم که بیداریم

خود را با خوابهای شیرینی که دیده‌ایم دلخوش می‌کنیم

بیایید بیدار شویم و نکته‌ای اگر هست در بیداری بیابیم و ببینیم.

 


 
بهشت و جهنم
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خدا نه بهشت خلق کرده است و نه جهنم!!!

ما خود خالق بهشت و جهنم خویش هستیم؛

بهشت و جهنم، چیزی نیست:

جز امتداد همین زندگی در دنیای بعدی.


 
درست بنویسم
ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

همیشه غرق تعجب می‌شوم وقتی می‌خوانم «به علت مرگ ناگهانی...

 

 

مرگ هیچ وقت ناگهانی نیست.


 
خاطره
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

امروز بانو می‌گفت:‌ تو برای خیلی‌ها فقط

یک خاطره هستی!!!

...

‌ من هم شبی به خاطره تبدیل می‌شوم (شده‌ام)...


 
خنده
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چند وقتی است که دیگر گریه نمی‌کنم

و به کارها و افکار گذشته خودم فقط می‌خندم.

خنده تلخ من از گریه غم‌انگیز تر است

کارم از گریه گذشته‌است بدان می‌خندم


 
درد
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چرا هنوز هم بعضی‌ها دنبال دست‌نیافتنی‌ها هستند

باور کنیم راحتی وجود ندارد (من به این نکته ایمان دارم.)

 

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی‌دردی دوایش آتش است


 
سکوت
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بر خلاف حرف و سخن،

سکوت همیشه معنا دارد.


 
آینه
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیری‌است از هر چه آینه گریزانم،

 توان شکستن آینه را نیز ندارم

 تا چه رسد به ...

 

آینه


 
کوه
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

با سنگ سخت دست و پنجه نرم می‌کنم ، از کوه صعود می‌کنم پا بر بلندای قله می‌گذارم ... اما ... کاش پا بر نفس خود می‌گذاشتم و ...

کوه-55568


 
روح
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دریا همیشه جسم و تنم را پاک می‌کند، اما روحم را...

گاهی با خود فکر می‌کنم برای طراوت و پاکیزگی همیشه آب لازم نیست گاهی خاک هم،‌ خاصیت آب را دارد.

دریا-4075

PIC-0037.JPG


 
سکوت
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

در این هیاهو، هنوز به جادوی سکوت ایمان نیاورده‌ام!!

 


 
آرزو
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چه آرزوی بزرگی دارم:

خدایا دلی می‌خواهم  تهی از آرزوهای طولانی و بیهوده


 
اصلاحیه
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قبلا نوشتم:

«من فقط از خودم بهتر هستم»

حالا حرفم را پس می‌گیرم،‌ چون در جایی خواندم:‌

برای بهتر بودن لازم نیست از کس دیگری بهتر باشید باید از قلب خودتان بهتر باشید.

پس نوشته‌ام را اینگونه اصلاح می‌کنم:

«هنوز تا بهتر شدن از خودم راه درازی در پیش دارم»

 


 
گریه
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیشب به وسعت شادمانی کودکانه یک کودک یتیم گریستم


 
بهار
ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

برای تولدی دوباره، منتظر بهار نخواهم ماند.


 
انتظار
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

قرارمان فصل انگور

شراب که شدم بیا

تو جام بیاور و من جان


 
تضاد
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خدایا!

سخت متحیرم:

چیست راز  چشمهای بارانی و دلی پر از شوق گناه؟


 
نیاز
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

از گورستان متروکه‌ای گذر ‌کردم،

بر سر قبر بی‌نام و نشانی نشستم،

تا برایم فاتحه‌ای بخواند.

وادی-السلام-434


 
مرگ
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

من نخواهم مرد،

.

.

خواهم رفت.


 
برتری
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خیلی فکر کردم ...

«من فقط از خودم بهتر هستم»

 


 
ستاره
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیشب فرصتی دست داد تا به تماشای ستارگان بنشینم، ساعتها مشغول تماشا شدم و نکته‌ای که برایم جالب بود، هیچ ستاره‌ای را ندیدم که  از دیگری روی برگردانده باشد، همه با یکدیگر مشغول صحبت و خنده بودند،‌ ستاره‌ها با عمرهای طولانی و دراز با یکدیگر اینگونه مهربانند، ما که از فردای خود که هیچ،‌ از چند ثانیه بعد خود نیز بی‌خبر هستیم چرا این همه قهر و عداوت و دشمنی ...

ای هر که هستی لحظه‌ای در خود نگر باش

خوبی ولی از آنچه هستی خوبتر باش


 
توبه
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دیشب هم، توبه کردم!


 
خدا
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

گاهی اوقات فکر می‌کنم حرفهای عارفان را نیز،  را درک می‌کنم!!!!

مردم خدا شنیده ولیکن ندید‌ه‌اند

ما دیده‌ایم،‌ آنچه که مردم شنیده‌اند...


 
مقصد
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دویدم و دویدم...

و هنوز در ابتدای راه ایستاده‌ام!


 
راهنما
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دستان کوچکش را که در دست می‌گرفتم امیدوار بودم راهنمای خوبی برای او باشم.

و وقتی که خوب فکر می‌کنم

انصاف می‌دهم

که با قدمهای کوچکش،

راهنمای خوبی برای من بود.


 
ماه
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

خورشید در آسمان است هنوز

ای ماه، به مهمانی روز آمده‌ای؟

 


 
روستا
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

شهر را در حالی ترک کردم که پر از شور و نشاط بود (نزدیک طلوع خورشید) و به روستا که رسیدم (بعد از طلوع) هنوز روستا در خواب بود.


خروس  با شنیدن صدای ماشین بیدار شد


 
ای خوشا سرو که از بند غم آزاد آمد
ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 دیروز، با سرو پانصد ساله - دوست قدیمی‌ام - وعده دیدار داشتم. از نگاهش ‌خواندم:
دلش خیلی برای مردن تنگ شده است.

(و اگر مرگ نبود زندگی چیزی کم داشت....


 
سیاه
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:
همه چیز سیاه است‌، به غیر از چشمان سیاه تو
 
وفا
ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

جانشنیان خدا هرگز غمی به دل راه نمی‌دهند.


 
← صفحه بعد