پسرنامه 11
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ 

این بار پسرم چیزی نگفت، یعنی گفت ولی به من نگفت

وقتی وارد خانه شدیم به اتاقش رفت صدایش را شنیدم که می‌گفت:

ممنون کاپشن که منو گرم کردی...

 

خیلی عجیب بود فکر می‌کردم مثنوی را نخوانده است ولی متوجه شدم آن‌چه را من می‌دانم او می‌بیند

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم...


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 10
ساعت ٦:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ دی ۱۳۸۸ 

دراز کشیده بودم و چشمهایم را بسته بودم که پسرم صدایم کرد:  بابا جان

گفتم:‌ جان بابا

گفت:‌ هنوز خوابی؟

(در پاسخ به او تامل کردم و شاید کمی هم فکر)

گفتم: آره عزیزم هنوز خوابم!!!

خندید و گفت: اشتباه کردم فکر کردم بیداری!!!!

من هم لبخندی زدم و گفتم: من هم فکر می‌کردم بیدارم!!!

 


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 9
ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸ 

...

پسرم گفت: باباجون یادته چهار روز پیش دنیا اومده بودی چقدر کوچولو بودی؟

به چشمهایش نگاهی کردم و هر دو خندیدیم

(فکر می‌کنم او هم متوجه اشتباهش شده بود، چهار روز پیش نبود، دو روز پیش بود).

 

این که گویند که بر آب نهاده است جهان

مشنو ای خواجه که چون در نگری بر باد است


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 8
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ 

مشغول مطالعه بودم که پسرم صدایم کرد (صدایش بلندتر از همیشه بود)

- بابا (بدون هیچ پسوندی و این نشانه این است که از چیزی ناراحت است)

با مهربانی پاسخش را دادم: جان بابا

گفت: بابا نگاه کن مامان قول مردونه می ده.

گفتم: مگر اشکالی داره؟

گفت: بله که اشکال داره، مامان باید قول خانمانه بده.

....

نکته: بعد از مدتها ( وبلاگ قبلی‌ام) را به روز کردم 

 


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 7
ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳۸۸ 

پسرم گفت: بابا سگها خوبن؟

گفتم: بله پسرم

گفت:‌ گربه‌ها چی؟

گفتم:‌ بله پسرم همه حیوانات خوب هستند.

گفت:‌ آدما (آدمها) از همه بهترن؟

گفتم: نه عزیزم، بعضی از آدمها از بعضی از حیوانات بهترند.

 


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 6
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸۸ 

پسرم گفت: بابا حالت کوکه؟

خندیدم و گفتم: آره پسرم، من حالم همیشه کوکه.

پسرم گفت: بابا چرا حال مردم همیشه کوک نیست؟...

 

هیچگاه فکرش را هم نمی‌کردم این همه سوال بی پاسخ را....


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 5
ساعت ٧:۳٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸ 

گذر از نوزادی به نونهالی و نوجوانی و جوانی و بزرگسالی را هیچ وقت متوجه نشدم و مرز خاصی برای آن متصور نبودم و فکر می‌کردم در مورد پیری نیز همینگونه باشد. تا اینکه پسرم به موهای سفید روی شقیقه‌ام اشاره کرد و گفت:

بابا تو دیگه پیر شدی.

و به همین راحتی مرز بزرگسالی و پیری را برای من ترسیم کرد این چند روز خیلی به جمله‌اش فکر کردم و هنوز درگیر کلامش هستم که چگونه با یک جمله تمام افکارم را دگرگون کرد...

 هیچ وقت فکر نمی‌کردم ورود به آخرین فصل از عمرم را اینقدر زود تجربه کنم و این تجربه، این چنین زیبا باشد. اما زیباست وقتی که تو آن را اعلام کردی.


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 4
ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸ 

مقدمه:

همیشه (بهتر است بگویم اغلب اوقات) فکر می‌کردم در انتخاب کلمات سنجیده عمل می‌کنم و از کلمات در جای صحیح خودشان استفاده می کنم تا اینکه چند روز پیش وقتی داشتم با پسرم خداحافظی می کردم

گفتم: خداحافظ پسرم شب دوباره می‌بینمت.

پسرم گفت: خداحافظ باباجون اگه (اگر) برگشتی دوباره می‌بینمت...

 

اصلا قصد ندارم بگویم انتخاب این کلمه (اگر) از روی آگاهی و دانش او بود، ولی روی من خیلی تاثیر گذاشت و هنوز تو فکر جمله‌اش هستم و درسی که از پسرم گرفتم...

چو گویی که وام خرد توختم

همه هر چه بایستم آموختم

یکی نغز بازی کند روزگار

که بنشاندت پیش آموزگار...

 


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 3
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۸ 

...

پسرم گفت:

 «بابا جون آدم با چشماش می تونه حرف بزنه؟»

هنوز تو فکر سوالش بودم و داشتم به سوالش فکر می کردم که خودش ادامه داد و گفت:

«باباجون نگاه کن با چشمام می‌گم دوست (دوستت) دارم»

...

و چقدر صدای نگاهش شنیدنی بود و دیدنی

 

 


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 2
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ 

پسرم پرسید:‌ «بابا جون آدما وقتی می میرن کی زنده می شن؟»

من گفتم:‌ پسرم آدم وقتی می میره دیگه زنده نمی شه.

و او جواب داد:‌ «اگه اینطوری باشه که هیچ فایده نداره باید اونها را پرت کنی تو سطل آشغال.»

...

هنوز بعد از گذشت چند روز تو این فکرم که این چه پاسخی بود که دادم...

یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش...

 


کلمات کلیدی:
 
پسرنامه 1
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸۸ 

...

پسرم گفت:‌ «باباجون اداره جای آدم بزرگاست»

گفتم:‌ «نه عزیزم، جای آدماییه که فکر می کنن بزرگ شدن»

...


کلمات کلیدی:
 
نقش
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸ 

...

وقتی گفت: تو یک انسان خاص و متفاوت هستی.

نفس راحتی کشیدم 

چون نقشم را خیلی خوب بازی کرده بودم

....


کلمات کلیدی:
 
پدر .... پسر
ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ۱۳۸۸ 

کاش پدرم،

پسرم بود.

پسرم، پدرم.


کلمات کلیدی:
 
...
ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳۸۸ 

مِن بعد بر آن سرم که چندی

بنشینم و صبر پیش گیرم....


کلمات کلیدی:
 
فردا - امروز
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ 

می‌ترسم

از فردایِ بی امروز....


کلمات کلیدی:
 
همدم روح
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ 

"ان گوزل تاتلی سؤزلریمی من، تاپدیم ایری دردلر ابچینده" 

زیباترین و معنادارترین حرفهایم را در میان دردهای بزرگم یافتم.

 

نقل از وبلاگ همدم روح

 


کلمات کلیدی:
 
قدر
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸ 

همه شب‌ها شب قدر است

اگر قدر بدانیم.


کلمات کلیدی:
 
سفر
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸ 

تمام لذت سفر در نرسیدن است.


کلمات کلیدی:
 
تصمیم
ساعت ۸:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ 

گاهی اوقات بهترین کار

انجام ندادن آن است.

 


کلمات کلیدی:
 
توشه
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸ 

سهم من از سفر،

تنها لبهای ترک خورده بود

کاش دلی داشتم...


کلمات کلیدی:
 
بهار
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ 

بهار هم،

زیباست...


کلمات کلیدی:
 
این کفر نباشد...
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧ 

خدایا:

آبرویم را حفظ می‌کنی (همیشه)

من نیز آبروی تو را حفظ می‌کنم (تا همیشه)


کلمات کلیدی:
 
دیر
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧ 

.

گاهی دیر نیست.


کلمات کلیدی:
 
اعتماد
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧ 

به دلم همیشه اعتماد می‌کنم

به چشمهایم گاهی.


کلمات کلیدی:
 
خاک و خدا
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧ 

از خاک تا خدا،

راه دشوارِ آسانی در پیش است.


کلمات کلیدی:
 
راز زندگی
ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧ 

خدایا چه خوب است که ما را

فقط برای عبادت خلق نکرد‌ه‌ای.


کلمات کلیدی:
 
زندگی
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٧ 

خدایا: دوست دارم آن‌چنان زندگی کنم

که زمانی هم که نیستم،

باشم.


کلمات کلیدی:
 
انصاف
ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٧ 

زیبایی‌ها و خوبی‌ها را نمی‌توانم تحسین نکنم

هر چند مربوط به کسانی باشد،

که دوستم نداشته‌باشند.


کلمات کلیدی:
 
چشمها را باید شست
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ دی ۱۳۸٧ 

سهراب را فقط نخوانیم

باورش کنیم

 

پیاز

 


کلمات کلیدی:
 
خدایا
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٧ 

خدایا: 

دیر زمانی است در کار دل بریدن از هر دو جهانت هستم.

من با همه کوچکی‌ام چیزی فراتر از بهشت می‌خواهم.

 


کلمات کلیدی:
 
عاشورا
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧ 

فردا به باغ وعده آن، سرو قامت است

یاران حذر کنید،‌ که فردا قیامت است


کلمات کلیدی:
 
هدف
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ دی ۱۳۸٧ 

برای رسیدن به هدف، همیشه رفتن لازم نیست

گاهی اوقات باید برگشت.

مرو با دل که دل مست‌ است برگرد

مرو این کوچه بن‌بست است برگرد

اگر از رفتنت هستی پشیمان

بیا تا وقت در دست است برگرد


کلمات کلیدی:
 
یلدا
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧ 

گاهی اوقات بهاری‌ترین روزهای انسان

در سردترین شبهای زمستان نهفته است.


کلمات کلیدی:
 
حقیقت
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ 

بیهوده در جستجوی حقیقت هستیم در حالی که برای یافتن حقیقت فقط:

باید چشمان خود را باز کنیم.

 

چشم دل باز کن که جان بینی

آنچه نادیدنی است آن بینی...


کلمات کلیدی:
 
شعر و عشق
ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧ 

کوچک که بودم شاعر بودن را زیبا می‌پنداشتم،

اکنون عاشق بودن را...

عاشق شو ار نه روزی کار جهان‌ سرآید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

 


کلمات کلیدی:
 
فراموشی و غفلت
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ 

هیچ چیز فراموش نخواهد شد٬ هیچ چیز را فراموش نخواهیم کرد و...

اما گاهی اوقات از بعضی چیزها غافل شده و نام آن را فراموشی میگذاریم

باید بین فراموشی و غفلت تفاوت قائل شویم...


کلمات کلیدی:
 
بوسه
ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ آذر ۱۳۸٧ 

بوسه های بی ریا

مثل عبادتهای خالصانه

کمیاب و ارزشمند هستند.


کلمات کلیدی:
 
چشم و نگاه
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٧ 

چشمهایم شاید زیبا نباشند،

کاش می‌توانستی نگاهم را ببینی.


کلمات کلیدی:
 
کفشدوزک
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧ 

کفشدوزک هم که باشم

عاشقانه زیستن را

فراموش نخواهم کرد

کفشدوزک

نکته:

 تصویر از وبلاگ برگهای سپید دفتر من  اخذ شده است.


کلمات کلیدی:
 
خودشناسی
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧ 

از وقتی مشغول عیبهای خویش شده‌ام،‌

دیگران را زیباتر می‌بینم.

همه عیب غیر دیدن نه مروت است و مردی

نگهی به خویشتن کن که همه گناه داری


کلمات کلیدی: